کتاب تکه هایی از یک کل منسجم که در بازار بین المللی و انگلیسی با نام pieces of a coherent whole شناخته میشود، اثری جذاب از پونه مقیمی است که توسط نشر بینش نو روانه بازار شده است. این کتاب به قدری نظر مخاطبین را به خود جلب کرده که در کمتر از یک ماه به چاپ پنجم رسید. کتابی که وقتی به دست میگیریم انگار پای صحبت دوستی نشستهایم که با ما چای میخورد و حرف میزند، همین قدر صمیمی و راحت.
تکههایی از یک کل منسجم محبوبیت بسیاری را در بین کتابهای روانشناسی به زبان ساده پیدا کرده است. همانطور که از نام آن پیداست محتوایی منسجم دارد، همین موضوع توانست به عنوان یکی از دلایل محبوبیت آن در زمان کوتاه باشد. بسیاری از افراد به دلیل این منسجم بودن و کوتاهی هر یک از بخشهای آن، ارتباط خوبی را با آن گرفتند. ضمن اینکه این کتاب در کنار دیگر کتابهای روانشناسی و گاهی روانشناسی زرد، به شکلی علمی و تخصصی نوشته شده است. این کتاب مجموعهای از متنهایی است که خواندن آنها فرد را به دنیای درونی خود نزدیک میکند و او را با مکانیزمهای دفاعی و گفت و گوی درونی خود و ... آشنا میسازد. البته که عمیق شدن در آنچه که ذکر شد نیاز به روان درمانی دارد و این کتاب زمینه آشنایی با دنیای درونی را فراهم میکند که فرد در صورت نیاز یا علاقه مندی بیشتر به تعمق در خود و اصلاح بخشهایی که نیاز به درمان دارند، باید از متخصص روانشناس کمک بگیرد.
تکههایی از یک کل منسجم فقط یک کتاب نیست، بلکه میتواند درونش تکه تکههایی از نیمه گمشده درون انسان باشد که تاکید بر آشتی و دوست داشتن خودمان دارد و یا مانند یک دایره المعارف احساسی درباره ی هر احساس و رفتاری که انسان میتواند تجربه کند سخن گفته است. این کتاب صوتی از زیباترین و مفیدترین کتابهایی است که هر فرد باید در طول زندگیاش حتی یکبار آن را بخواند یا گوش دهد.
ما انتظار داریم کسی باشد، چیزی یا نیرویی فراتر از ما تا به ما پرواز را بیاموزد، پرواز از فراز دردها و رنجها. حقیقت این است که قصه پرواز یک قصه قدیمی شکست خورده است.
پرواز هیچگاه برای ما نبوده و نخواهد بود پرواز داستان پرندگان است ما آدمهایی هستیم که بر روی پاهایمان راه میرویم و دنیا را با دستهایمان لمس میکنیم.
داستان ما دیدن و حس کردن و لمس کردن است. با همین بدن و همین دهن.
هیچ تپش قلبی در اول رابطه تضمین کننده بقای رابطه نیست.
حس کردن خوشبختی حس کردن مسیری است که خودمان تلاش میکنیم تمامش کنیم. اما موضوع اصلا تمام کردن یا نکردن نیست، موضوع تلاشی است که در مسیر انجام میدهیم. این تلاش هر چقدر سختتر باشد و مسیر با چالشهای بیشتری همراه باشد احساس خوشبختی عمیقتر خواهد بود، مخصوصا اگر بتوانیم مسیر رابه پایان برسانیم.
در اندوه، جهان سنگین میشود و زمان کند میگذرد اما در نهایت گذر میکند. در سالگردها و ماههای مشخصی که در آن اتفاقهای تلخی رخ داده ما اندوه و اضطراب را دوباره تجربه خواهیم کرد. چون بدن به صورت ناهشیار نزدیک شدن تداعی زمانی خاص را متوجه میشود نزدیک شدن به سالروزی تلخ. به همین علت در نزدیک شدن به سالگردهای تلخ از حضور اندوه نا امید نشوید.
غم و اضطراب میآید و بعد از چند روز میرود و هر سال این اندوه قابل تحملتر میشود.
صمیمیت یعنی درک کردن و حس کردن یک فرد با تمام وجود و بدون هیچ قضاوت و مقایسهای، یعنی حضور داشتن در سکوت. این یعنی رشتهای باریک و نازک از صمیمیت که در لحظهای کوتاه ایجاد میشود. آنچه رابطه را سالم نگه میدارد تکرار همین صمیمیتهای کوتاه مملو از حضور و مشاهده است. در واقع همین صمیمیتهای کوتاه و ساده، رابطه را عمیق و معنادار میکند و میتواند مرهمی بر تنهایی درونی ما باشد.
ما برای قبول اینکه باید با بعضی آدمها، موقعیتها و شرایط خداحافظی کنیم به زمان احتیاج داریم، زمان باید بگذرد. ذهن ما باید هزاران داستان متقاعد کننده بسازد تا آرام آرام به لحظه خداحافظی نزدیک شویم. به هر حال چه تصمیم بگیریم چه همچنان خودمان را معلق نگه داریم، لحظههای خداحافظی فرا میرسند. امروز اگر نه چند سال دیگر. حقیقت این است که فرار کردن کمکی به ما نمیکند. در خداحافظیها دردی وجود دارد، دردی پنهان، اصلا مگر میشود خداحافظی دردناک نباشد؟ اگر خیلی وقت است که متوجه شدهایم به خداحافظی خاصی نزدیک شدهایم بهتر است خودمان را گول نزنیم، بهتر است درد را به رنج تبدیل نکنیم.
با معلق نگه داشتن و فرار کردن شاید زمان خداحافظی را به تعویق بیندازیم اما رنج را بزرگتر خواهیم کرد.
نام کتاب صوتی | تکه هایی از یک کل منسجم |
نویسنده | پونه مقیمی |
جنسیت راوی | زهرا مولوی |
پسوند فایل | m4a (صوتی) |