این داستان طنز يك خانواده پرافاده اشرافى بىپول را به تصویر می کشد كه مجبور شدند تن به ازدواج با يك بورژواى موفق را بدهند! اختلاف فرهنگى بين اين دو طبقه و ادامه آن در نسل های بعدی ماجرای کتاب را تشکیل می دهد.
آغاز داستان:
بالاخره یک نفر پیدا شد که به آقای "سافو مادلیس" بگوید: از دو حال خارج نیست، یا در انتخاب اسم اشتباه کرده یا در جنسیت. از جوابی که حضرت والا سافو مادلیس به این یک نفر داد، بی خبریم اما این را می دانیم که او عاقبت در جستجوی خود به دنبال دختری از خاندانی اشرافی به نتیجه رسید و "لئونیداس فولار" را پیدا کرد و با او ازدواج کرد و به این ترتیب تا حدودی توازن برقرار شد...